تبليغاتX
تنها
 

 


                     تنها              

 




 


آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبلیغات ویژه
 
کادو دارم برات


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:54
      |+|

 هرگز باور نکردم

     که بن بستی ماسیده است

          بر سازه های زندگی

چه خوب صبوری کردم

وحالا...

   بلاخره باز شد این پنجره ی دیر هنگام !

دارد باران میبارد

    به پاس این همه طراوت


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:52
      |+|


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:50
      |+|
 و خدایی دارم که در این نزدیکی ست

پنهان ترین سنگ سایه اش را به پایم ریخت

       و من شاخه ی نزدیک!

از آب گذشتم

       از سایه به در رفتم

          رفتم

غرورم را بر ستیغ عقاب آشیان شکستم

    و اینک در خمیدگی فروتنی

               به پای تو مانده ام

خم شو

ای شاخه ی نزدیک!

 


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:49
      |+|

شبانگاهان به یاد تو نماز عشق به پا کردم
سرسجاده با گریه برای تو دعا کردم
به امیدی که برگردی دو دست سوی خداکردم
گرفتم ذکر تو برلب نمیدونی چها کردم
بیا ای نازنین من نماز من نیاز تست
شفای قلب بیمارم دو چشم چاره ساز تست
بهر سجده که میرفتم دلم با زجره مینالید
چه شد مهر نماز من ؟
بهر تسبیح که میگفتم زقلبم ناله می آمد
کجاست آن دلنواز من ؟
مناجاتم زداغ تست
بیا حاجت روایم کن
غم من از فراق تست بیاحاجت روایم کن

                                                                


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:26
      |+|
غروب
 

به یاد بیاور وقتی به آسمان پر ستاره نظر می اندازی...

و تک تکشان را می شماری

هیچ فکر کردی که یکی از ستاره ها کم است؟..

تو سکوت شب زیر نور ماه

چقدر دلم هوای نوازش موهاتو کرده بود

وقتی سرتو روی پاهام میذاشتی و من دستمو بین موهای بلند ومواجت جا میدادم

عطر تنتو خیلی نزدیک..درون خودم..حس می کردم

وقتی هر دو با هم قسم میخوردیم همیشه با هم بمونیم

زیر نم نم بارون عشقو زمزمه می کردیم

بوی یاس و اقاقی بوی عشق بوی التماس دو نگاه ... بوی احساس

توی مشامم می پیچید

آخ که دنیا چقدر کوچیک بود

به اندازه ی همون باغچه با گلهاش ٬ عمیق تا ماه

موهای خیسمون رو به دست باد می سپردیم و با شقایق می خندیدیم

دنیا شیرین بود مثه لبخند قشنگ تو
حالا من تنها نشستم...اما در کنارم تورو احساس می کنم

تویی که با من در حضور ماه با من قسم خوردی به عشقمون به پاک

همینم بود و حالا من میدونم

تنها یه جا زیر نور ماه نشستی و به صدای گریه ی بارون گوش میدی

میدونم

من و تو با همیم اگه در واقعیت این طور نباشه

توی رویام تکی عشق من

 


به آسما

انسان ممكن است به هزار دليل بخندد ولي فقط يك دليل كافي است وي را به گريه بياندازد

بهتره خيلي فكر گذشته رو نكنيم چون بازگشت به گذشته فقط لحظه هايي رو كه ميتونه

خوب باشه رو خراب كنه اگر ما همين جور تو فكر گذشته غمگين خود باشيم وافسوس نداشتن

اونچه رو باعث خوشبختي ما ميشه رو بخوريم خوشبختي زمان حال رو هم كه شايد

نصيبمون بشه از دست ميديم

ن پر ستاره نظر می اندازی...

و تک تکشان را می شماری

هیچ فکر کردی که یکی از ستاره ها کم است؟..

تو سکوت شب زیر نور ماه

چقدر دلم هوای نوازش موهاتو کرده بود

وقتی سرتو روی پاهام میذاشتی و من دستمو بین موهای بلند ومواجت جا میدادم

عطر تنتو خیلی نزدیک..درون خودم..حس می کردم

وقتی هر دو با هم قسم میخوردیم همیشه با هم بمونیم

زیر نم نم بارون عشقو زمزمه می کردیم

بوی یاس و اقاقی بوی عشق بوی التماس دو نگاه ... بوی احساس

توی مشامم می پیچید

آخ که دنیا چقدر کوچیک بود

به اندازه ی همون باغچه با گلهاش ٬ عمیق تا ماه

موهای خیسمون رو به دست باد می سپردیم و با شقایق می خندیدیم

دنیا شیرین بود مثه لبخند قشنگ تو
حالا من تنها نشستم...اما در کنارم تورو احساس می کنم

تویی که با من در حضور ماه با من قسم خوردی به عشقمون به پاک

همینم بود و حالا من میدونم

تنها یه جا زیر نور ماه نشستی و به صدای گریه ی بارون گوش میدی

میدونم

من و تو با همیم اگه در واقعیت این طور نباشه

توی رویام تکی عشق من


و تک تکشان را می شماری

هیچ فکر کردی که یکی از ستاره ها کم است؟..

تو سکوت شب زیر نور ماه

چقدر دلم هوای نوازش موهاتو کرده بود

وقتی سرتو روی پاهام میذاشتی و من دستمو بین موهای بلند ومواجت جا میدادم

عطر تنتو خیلی نزدیک..درون خودم..حس می کردم

وقتی هر دو با هم قسم میخوردیم همیشه با هم بمونیم

زیر نم نم بارون عشقو زمزمه می کردیم

بوی یاس و اقاقی بوی عشق بوی التماس دو نگاه ... بوی احساس

توی مشامم می پیچید

آخ که دنیا چقدر کوچیک بود

به اندازه ی همون باغچه با گلهاش ٬ عمیق تا ماه

موهای خیسمون رو به دست باد می سپردیم و با شقایق می خندیدیم

دنیا شیرین بود مثه لبخند قشنگ تو
حالا من تنها نشستم...اما در کنارم تورو احساس می کنم

تویی که با من در حضور ماه با من قسم خوردی به عشقمون به پاک

همینم بود و حالا من میدونم

تنها یه جا زیر نور ماه نشستی و به صدای گریه ی بارون گوش میدی
بیاور وقتی به
میدونم

من و تو با همیم اگه در واقعیت این طور نباشه

توی رویام تکی عشق من


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:25
      |+|
جغد بارون خورده

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه

زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه

کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره

پای برده های شب حصیر زنجیره غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

من اسیرسایه های شب شدم

شب اسیر تور سرده اسمون

پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهرجنون

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه

توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودش واین ورو اون ور می زنه

تورگهای خسته ی سرده تنم

ترس مردن داره پر پر می زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:23
      |+|

 


نويسنده: محسن مورخ: پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 در ساعت: 21:21
      |+|
حرف دلم

امیدوارم خوشتون بیاد


نويسنده: محسن مورخ: یکشنبه یازدهم آذر 1386 در ساعت: 21:46
      |+|
دلگرفتگی

ميدوني که چه موقع مي فهمي دنيا دو روزه؟ وقتي که اوني که دوستش داري بهت بگه تا آخر دنيا باهاتم

عشق لالایی بارون تو شباست / نم نم بارون پشت شیشه هاست / لحظه ی شبنم و برگ گل یاس / لحظه ی رهایی پرنده هاست / لحظه ی عزیز با تو بودنه / آخرین پناه موندن منه

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگه‌اي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار اي مهربون من دوست دارم

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است


نويسنده: محسن مورخ: یکشنبه یازدهم آذر 1386 در ساعت: 21:35
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie